تبليغاتX
دو گیلاس سرخ همزاد
ادبی
که توی نامه اش نوشته بود :زهرا !مثل "هم نام" میان جاده های اراک تهران معلقم.

 

به کمر می رسد خستگی موهایم
پیچ خورده است به آخرین کابوس شبی که دیدنم آمد.
نرسید
نه اتوبوس
نه خداحافظی دست هایت.
این جا روزنامه های ورق خورده زیر تخت
و من
که لب اگر باز کنم
تما شهر را حرف های تاریخ گذشته مسموم می کند
حالا حتی رسیدن به جنون راحت است
که دیوار را بکوبم به مشت
نعره را به فضا
که دیدم هرچقدر دور شوی بیش تر می میری
فردا همه چیز را از یاد برده ای
رنگ موهایم
و من این مسیر لعنتی را چشم بسته هم پیدا می کنم
و هوس کرده ام
تمام دارایی ام را به اتوبوس های اراک _تهران ببخشم
زمین نگهم اگر دارد
راست راه می روم.


(پردیس سیاسی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط دوقلوها  | 

کمی نزدیک تر بیا

نزدیک تر
من دارم معتدل می شوم
سرسبز حتی
تو سیگارت را بکش
روزنامه ات را بخوان
اما پنج تا از انگشت هایت مال من که موهایم را ...

 

            (زهرا ملوکی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط دوقلوها  |