|
ادبی
|
همیشگی ام را
بگذار تکرار کنم
این آتشکده را
روشن کن
وعریانی ام را ببین
دیروز را نوشته ام روی دیروزها
وروزها را کشیده ام تا بلندیشان.
رگ های سرم تند تند می پرند
وجواب این سوال های چهار راه
مدام (الف) می شود
ب...
پ...
وحروف شرقی نامت را
پوست می اندازم .
انگار خورشید توی دلم ریخته است
وطلوعش که یادم نیست
نیستم که ببینم
این چرخش سر در گم که یادم نیست
دوستم داشته ای یا دوستت...
من نمک گیر شده ام توی این چشم
وهرچه راه می روم
نمی رود از یادم
که دوستش...
مادر! دلم گرفته است
گرفته است در آغوشم
دو -ر-می...می...می
(زهراملوکی)