|
ادبی
|
بوی شراب می دادی مگر
در این نفس های به سردی نشسته ی زمین؟
پردیسم را فروختم به جهنم دو جام :
"گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام
گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند"
تاب می آورم این مدام مداوم را
پیاله بکش به گشودگی این فال
که شیراز عجیب دور بود
من این طره را برای تو بر باد داده ام ...
(پردیس سیاسی)