|
ادبی
|
بی همگان
بی او.
خواستم بغلش بگیرم
با این تعادل حفظ کرده ؛
نکرده
زمین دور سرم /پایم/توی دلم
می چرخید
می چرخد
می چرخم
چشم که می بستم
گریه ام می گرفت
باز که می کردم خوابم
مادر می گفت :
هر صبح دعایت می کنم.
من دست ها را آورده بودم پایین
رفته بودم از دست
ـ عادت می کنی دختر!
مفرد
مفرد
مفرد
که اول شخص این ماجرا مانده بودم.
پردیس سیاسی