|
ادبی
|
آن قدر زنده نیستی که صدایت کنم!
نسخه هایم را سفت می چسبم
و این شعر را
آن قدر زنده نیستی که با دست هایت
پنهانم کنی ونگذاری باد
صدایم را ببرد.
مسکن ها اثر نمی کنند
برایم لالایی زمزمه کن!
مهم نیست
فردا می آید یا نه!
بگذار بعد این خواب چیزی نباشد.
باد نسخه هایم رابرده
دیگر صدای من و این شعر درنمی آید
و تو فقط
آن قدر زنده نیستی که
صدایت کنم.
(پردیس سیاسی)